معنی چاره‌ساز

معنی چاره‌ساز

5 بازدید
[ رَ / رِ ] (نف مرکب) چاره سازنده. چاره دان. چاره گر. مدبر. تدبیرکننده. اهل تدبیر. آنکه تدبیر کارها کند و داند. چاره کننده. دلم در بازگشتن چاره ساز است سخن کوتاه شد منزل دراز است.نظامی. ز هر دانشی چاره ای جست باز که فرخ بود مردم چاره ساز.نظامی. فرستاده را چون بود چاره ساز به اندرز کردن نباشد نیاز.نظامی. چو دیدند شاهی چنان چاره ساز به چاره گری در گشادند باز.نظامی. چو دانست فرمانده چاره ساز که تعلیم دیو است از آنگونه راز.نظامی. که اهل خرد را منم چاره ساز ز علم دگر بخردان بی نیاز.نظامی. بفرزانه آن قصه را گفت باز وز او چاره ای خواست آن چاره ساز.نظامی. || معالج. علاج کننده. شفابخش. آنکه علاج بیماریی یا درمان دردی کند. آنچه موجب علاج و درمان شود: گو مرا ز انتظار پشت شکست مومیایی چاره ساز فرست.خاقانی. ارسطو جهاندیدهٔ چاره ساز به بیچارگی ماند از آن چاره باز.نظامی. نشاید شدن مرگ را چاره ساز در چاره بر کس نکردند باز.نظامی. چاره سازان به چاره های خودش دور کردند از خیال بدش.نظامی. هم از راه سخن شد چاره سازش بدان دانه بدام آورد بازش.نظامی. خویشان که رقیب راز بودند او را همه چاره ساز بودند.نظامی. چاره سازی ز هر طرف میجست که از او بند سخت گردد سست.نظامی. خویشان همه در نیاز با او هر یک شده چاره ساز با او.نظامی. گفتند به لطف چاره سازش بردند بسوی خانه بازش.نظامی. خدای خردبخش بخردنواز همان ناخردمند را چاره ساز.نظامی. صائب ز بس که درد مرا در میان گرفت بیچاره شد ز چارهٔ من چاره ساز من. صائب (از آنندراج). || محتال. محیل. حیله گر. نیرنگ باز. مکار: جهان چاره سازی است بی ترس و باک بجان بردن ماست بی خوف پاک.اسدی. یکی بانگ زد روبه چاره ساز که بند از دهان سگان کرد باز.نظامی. || نام خدای تعالی. نامی از نامهای باریتعالی. صفتی از اوصاف ایزد متعال : نالید در آن که چاره ساز است از جمله وجود بی نیاز است.نظامی. و رجوع به چاره دان و چاره گر و چاره کن شود.

کلمات هم‌قافیه با «چاره‌ساز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید