معنی چارهجویی
7 بازدید
[ رَ / رِ ] (حامص مرکب) تدبیر. صلاح اندیشی : سکندر جهاندیدگان را بخواند در این چاره جویی بسی قصه راند.نظامی. || حیله گری. فسونگری. فریبکاری : فسونگر در حدیث چاره جویی فسونی به ندید از راستگویی.نظامی.
کلمات همقافیه با «چارهجویی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر