معنی چارق

معنی چارق

6 بازدید
[ رُ ] (ترکی، اِ) چارغ. نوعی از پاافزار. (آنندراج). نوعی از کفش صحرائیان. (غیاث). چاروق. پوزار. پای افزار. پاپوش. چاموش. شم. پالیک. قسمی کفش. نوعی پاپوش. کفش درشت روستائیان. کفش های روستائیان از انبان کرده. نوعی کفش که از انبان کنند. پای افزار از پوست انبان که آن را با ریسمانهای کلفت به پای بندند و فقرای روستا و ساربانان پوشند. کفش ترکان و آن پوست ناپیراسته باشد که با قاتمه (طناب باریک پشمین) به پای بندند. پاپوش که زیر آن پوست و روی آن ریسمان است. پاپوش دهاتی : ای ایاز آن مهرها بر چارقی چیست آخر همچو بربت عاشقی.مولوی. همچو مجنون بر رخ لیلی خویش کرده ای تو چارقی را دین و کیش.مولوی. بنگریدند از یسار و از یمین چارقی بدریده بود و پوستین.مولوی. باز گفتند این مکان بی نوش نیست چارق اینجا جزپی روپوش نیست.مولوی. پوستین و چارق آمد از نیاز در طریق عشق محراب ایاز.مولوی. میرود هر روز در حجرهٔ برین تا ببیند چارقی با پوستین.مولوی. تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم زنم شانه سرت.مولوی. چارقت دوزم شپشهایت کشم شیر پیشت آورم ای محتشم.مولوی. - امثال: یک پا گیوه یک پا چارق؛ؤ کنایه است از فقری تمام. کرد را به مسجد راه دهند با چارقش آید؛ؤ کنایه است از جهل و آداب ندانی.
[ رُ ] (اِخ) دهی از دهستان چهاردولی اسدآباد شهرستان همدان واقع در ۱۰ هزارگزی شمال باختری قصبهٔ اسدآباد و ۵ هزارگزی جنوب چنار. کوهستانی سردسیر با ۲۴۱ نفر سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالی بافی و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ج ۵).
[ رُ ] (اِخ) از قرای خدابنده لوی خمسه و جدیدالنسق. ملکی نواب والا رکن الدوله محمدتقی میرزا است. هوایش ییلاق و زراعت آنجا دیمی و آبی است. یکرشته قنات دارد که محصول و صیفی آن را مشروب میسازد. سکنهٔ اینقریه پانزده خانوار است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۵۰).

کلمات هم‌قافیه با «چارق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید