معنی چارفصل
6 بازدید
[ فَ ] (اِ مرکب) چهارفصل. چارموسم. چارهنگام. چارفصل سال. بهار و تابستان و پائیز و زمستان. ربیع و صیف و خریف و شتاء: در چنین فصل تا بخانهٔ شاه داشته طبع چارفصل نگاه.نظامی. آنچه مقصود شد در این پیکار چارفصل است به ز فصل بهار.نظامی.
کلمات همقافیه با «چارفصل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صل» برای سرودن شعر