معنی چارطبع
5 بازدید
[ طَ ] (اِ مرکب) طبایع اربعه. امزجهٔ اربعه. حرارت و برودت و رطوبت و یبوست. گرمی و سردی و خشکی و تری : گفتم که مر مرا گهر جسم باز گوی گفتا که چارطبع بود جسم را گهر. ناصرخسرو. رنگ از دو سیه سفید بزدای هندوی زچارطبع بگشای.نظامی. مزاجت تر و خشک و گرم است و سرد مرکب از این چارطبع است مرد.سعدی. چارطبع مخالف سرکش چند روزی بوند با هم خوش گر یکی زین چهار شد غالب جان شیرین برآید از قالب.سعدی. || آب و آتش و خاک و باد: در این چارطبع مخالف نهاد که آب آمد و آتش و خاک و باد.نظامی. || بلغم و صفرا و سودا و خون.
کلمات همقافیه با «چارطبع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر