معنی چارطاق

معنی چارطاق

8 بازدید
(اِ مرکب) اطاقی که در بالای سرایها بر چهار ستون بنا کنند. (حاشیهٔ برهان چ معین). طاقی که بر چهارپایه استوار باشد بی دیوار: «... و چارطاقها بساختند از چوب سخت بلند و آن را به گز بیاکندند...». (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۰). || نوعی از خیمهٔ چهارگوشه هم هست که آن را در عراق شروانی و در هند راوئی گویند (برهان). نوعی از خیمه که از چهارقطعه مرکب سازند. (آنندراج). نوعی از خیمهٔ چهارگوشه که شروانی نیز گویند. (ناظم الاطباء): نخواهم چارطاق خیمهٔ دهر وگر سازد طنابم طوق گردن.خاقانی. فلک بر زمین چارطاق افکنش زمین بر فلک چارنوبت زنش.نظامی. || خیمهٔ مطبخ را نیز گفته اند. (برهان). قسمی خیمه که برای آشپزخانه میزنند. || و کنایه از عناصر اربعه باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). || آسمان. (ناظم الاطباء). افلاک. (ناظم الاطباء). || کنایه است از دنیا: مزن پنج نوبت در این چارطاق که بی ششدره نیست این نه رواق.نظامی. || ظاهراً قسمی جامه بوده است : تخت پوش سبز بر صحن چمن گسترده اند چارطاق لاله بر مینای اخضر بسته اند. (از ترجمهٔ محاسن اصفهان). - چارطاق کردنِ در؛ هر دو مصراع آن را بالتمام گشادن. - چارطاق گذاشتن در؛ هر دو مصراع را بالتمام باز گذاشتن. و رجوع به چهارطاق شود.
(اِخ) یکی از دهات متعلقه ببلوک جهرم فارس است. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۵۰). پنج فرسخ میانهٔ شمال و مشرق جهرم است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۱۹۰).
(اِخ) اسم مزرعه ای است از مزارع بلوک سیرجان کرمان که رعایای نصرت آباد در آن زراعت میکنند. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۵۰).
(اِخ) اسم مزرعه ای است از بلوک اقطاع کرمان. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۵۰).
(اِخ) چهارفرسخ و نیم میانهٔ شمال و مغرب بیرم است. (فارسنامهٔ ناصری ص ۲۸۸).
(اِخ) ده از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه ۱۷ هزارگزی شمال باختری مراغه ۵/۱۸ هزارگزی شمال خاوری شوسهٔ مراغه دهخوارقان. دره دارای ۵۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ چارطاق و محصول آنجا غلات ونخود. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی، گلیم بافی و راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «چارطاق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید