معنی چارجو
6 بازدید
(اِ مرکب) چارجوی. چاره جوی. رجوع به چاره جوی شود.(اِخ) نام یکی از معابر جیحون. به مناسبت شهری با همین نام بدانجا، چارجوی. صاحب مرآت البلدان آرد: در سنهٔ نهصد و سی و در مرتبهٔ دوم که عبیداللََّه خان اوزبک از ماوراءالنهر بقصد تسخیر خراسان از معبر چارجوی جیحون عبور نموده بمرو آمد و از مرو بجانب مشهد مقدس رانده این شهر را محاصره کرد و بحیطهٔ تصرف درآورد و از آنجابه استراباد تاخت و بعد بطرف بلخ معاودت نمود. (مرآت البلدان ج ۴ ص ۴۴).
کلمات همقافیه با «چارجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر