معنی چابکسواری
5 بازدید
[ بُ سَ / سُ ] (حامص مرکب) جلدی و چالاکی. مهارت در سواری و تربیت اسب. سوارکاری : گران جوشن و خود گردی گزین بچابک سواری ربودی ز زین. اسدی (گرشاسبنامه ص ۴۵). بدان نازک تنی و آبداری چو مرغی بود در چابک سواری. نظامی (خسرو و شیرین). ملک زآن ماده شیران شکاری شگفتی مانده در چابک سواری. نظامی (خسرو و شیرین). و چابک سواری و موی شکافی در تیراندازی و قوت و شجاعت و حسن تدبیر. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۶۶).
کلمات همقافیه با «چابکسواری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر