معنی چابک‌سوار

معنی چابک‌سوار

5 بازدید
[ بُ سَ ] (ص مرکب) سوارکار. ماهر و چالاک در سواری. رایض و سوقان دهندهٔ اسب : به میدان دین اندر، اسب سخن را اگر خوب چابکسواری بگردان. ناصرخسرو. ازینست جانت ز دانش پیاده از این تو به تن جلد و چابکسواری. ناصرخسرو. و ولید سخت عظیم چابک سوار بود و مردانه. (مجمل التواریخ و القصص). برون از کنیزان چابک سوار غلامان شمشیرزن سی هزار. نظامی (شرفنامه). از آن تیغزن مرد چابک سوار سخن راند با انجمن شهریار. نظامی (شرفنامه). بر این ابلق کسی چابک سوار است که در میدان عشق آشفته کار است. نظامی (خسرو و شیرین). دلا طپیدن میلی نشانه است از آن که نیم کشتهٔ چابک سوار من شده است. محمد قلی میلی (از آنندراج). و بر پشت هر یک چابک سواری چون ماه با قبا و کلاه نشسته. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۲). چابک سوار نیزه گذار. (سمط العلی ص ۶۸). || سوداگر اسب. || تازیانه زن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «چابک‌سوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید