معنی پیکرده
5 بازدید
[ پَ / پِ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) دنبال کرده. تعقیب کرده. || قلم کرده. بضربتی پی پایی بریده : چنین چند را کشت تا نیمروز چو آهوی پی کرده را تند یوز.نظامی. هر قدمی که نه در راه موافقت او پوید بتیغ قطیعت پی کرده باد. (سعدی).
کلمات همقافیه با «پیکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر