معنی پیچ و تاب خوردن
5 بازدید
[ چُ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) بخود پیچیدن چنانکه دردمندی. بهر سوی متمایل شدن چون مستی یا بیهشی یا مبهوتی. بی آرامی نمودن با جنباندن تن بهر جانب.
کلمات همقافیه با «پیچ و تاب خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر