معنی پیچ و تاب

معنی پیچ و تاب

6 بازدید
[ چُ ] (اِ مرکب، از اتباع) خطل. (منتهی الارب). خم و شکن. گردش چیزی بدور خود چون موی : پیچ و تابش نور و تاب از من ببرد تا بماندم تافته بی نور و تاب.ناصرخسرو. تاب و نور از روی من میبرد ماه تاب و نورش گشت یکسر پیچ و تاب. ناصرخسرو. عشق بی باک مرا در رگ جان افکندست پیچ و تابی که در آن موی کمر می باید. صائب. اهل معنی میزنند از غیرت من پیچ و تاب مصرعی را میکند گر سرو موزون از من است. صائب. مژده از گنج دلم خشت سرخم می کند مار زهرآگین فرقت پیچ و تابی میزند. شفائی. عاشق دیوانه چون خواهد که بیند روی یار زلف او آشفته گشت و پیچ و تابی میزند. اسیر لاهیجی. - بپیچ و تاب افکندن (افتادن)؛ پیچان گشتن یا گردانیدن از درد و رنج.

کلمات هم‌قافیه با «پیچ و تاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید