معنی پیچیدک
6 بازدید
[ دَ ] (اِ) پیچیدج. پیچیدق. لوی. فیچیدق. و آن دردی است در شکم که عرب آنرا جساد گوید. (از تکملةالعین از تاج العروس). و من گمان میکنم که پیچیدک التواء امعاء است.
کلمات همقافیه با «پیچیدک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دک» برای سرودن شعر