معنی پیچمان
9 بازدید
[ چِ ] (اِمص) پیچیدگی. (آنندراج): تبارک اللََّه ازین گردش آفرین قلمت که برده آب رخ پیچمان طرهٔ حور. طالب آملی. - خوش پیچمان؛ با پیچیدگی زیبا: تو گر خوش پیچمانی غارت دلها توانی کرد چه مطلب همچو گل دستار اوغانی بسرپیچی. زکی ندیم.(اِخ) نام مردی متخصص تاریخ فینیقیه. رجوع به ایران باستان ج ۱ ص ۶۱ شود.
کلمات همقافیه با «پیچمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر