معنی پیچان بودن

معنی پیچان بودن

3 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) پیچیده بودن. رجوع به پیچان در معانی اخیر شود: نهانی ز سودابهٔ چاره گر همی بود پیچان و خسته جگر.فردوسی. ز گفتارشان خواهر پهلوان همی بود پیچان و تیره روان.فردوسی. هم از مهر ایزدگشسب دبیر دلش بود پیچان و رخ چون زریر.فردوسی. دل نامداران ز تشویر شاه همی بود پیچان ز بهر گناه.فردوسی. بسی چاره جست و ندید اندر آن همی بود پیچان و لرزان بر آن.فردوسی. کنون پند تو داروی جان بود وگرچه دل از درد پیچان بود.فردوسی. ز کین برادر ز خون پدر همی بود پیچان و خسته جگر.فردوسی. ز گفتار مرد ستاره شمر همی بود پردرد و پیچان جگر.فردوسی. در آخر کار خوارزمشاه آلتونتاش پیچان می بود تا آنگاه که از حضرت لشکری بزرگ نامزد کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۵).

کلمات هم‌قافیه با «پیچان بودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید