معنی پیوند کردن
4 بازدید
[ پَ / پِ وَ کَ دَ ] (مص مرکب) پیوند زدن. برای بهتر کردن یا عوض کردن ثمر یا گل درختی؛ بطریقهٔ معمول قسمتی از درخت دیگر بوی پیوستن. تبنیق. اطعام، تطعیم؛ پیوند دادن شاخی به شاخی دیگر. (منتهی الارب). || متصل کردن. وصل کردن : پیوند روح میکند این باد مشک بیز هنگام نوبت سحر است ای ندیم خیز. سعدی. ای باد بامدادی خوش میروی بشادی پیوند روح کردی پیغام دوست داری. سعدی. فصل کردن میتوان، پیوند کردن مشکل است.؟ - با در آجری پیوند کردن؛ یا با بزرگان پیوند کردن؛ از خاندانی توانگر زن گرفتن. - پیوند کردن با؛ زن دادن. زن ستدن از:
کلمات همقافیه با «پیوند کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر