معنی پیه گرفتن
6 بازدید
[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) پیه آوردن. پیه گرداگرد آن برآمدن. || کنایه از نابینا شدن، چه پیه چشم موجب نابینائی است، گویند: چشمت پیه آورده است یعنی نمی توانی دید. (آنندراج): پیه گرفته است چشم جوهریان را ورنه چون من گوهری نبود بمعدن. طالب آملی. و نیز رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۳۵۴ شود.[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) پیه آوردن. پیه گرداگرد آن برآمدن. || کنایه از نابینا شدن، چه پیه چشم موجب نابینائی است، گویند: چشمت پیه آورده است یعنی نمی توانی دید. (آنندراج): پیه گرفته است چشم جوهریان را ورنه چون من گوهری نبود بمعدن. طالب آملی. و نیز رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۳۵۴ شود.
کلمات همقافیه با «پیه گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر