معنی پیه کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) بالیدن و شحم و لحم بهم رسانیدن : گفتی مرا به رشتهٔ جان آتش افکنم چون شمع میکند دل من زین نشاط پیه. جامی.
کلمات همقافیه با «پیه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر