معنی پینکی رفتن
6 بازدید
[ نَ رَ تَ ] (مص مرکب) افتادن سر خفته ای پی درپی چون نشسته یا ایستاده بخواب شده باشد. چرت زدن. تهویم. خفوق.
کلمات همقافیه با «پینکی رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر