معنی پینه بستن
5 بازدید
[ نَ / نِ بَ تَ ] (مص مرکب) سخت شدن پوست دست و پای و زانو یا پیشانی آدمی از بسیاری کار یا رفتن و یا سجده کردن و ستبر شدن زانو یا سینهٔ شتر بعلت سائیدگی بزمین. کوره بستن. کبره بستن. رجوع به پینه شود: پینه بسته ست جفتهٔ هردو بس که از حکه کون بکون زده اند. محسن وضیحی (از آنندراج). - مثل زانوی شتر پینه بستن؛ سخت پینه دار شدن.
کلمات همقافیه با «پینه بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر