معنی پیلپای
6 بازدید
(اِ مرکب) پای پیل. پیل پا. || دارای پائی چون پیل : گورجست و گاوپشت و کرگ ساق و گرگ روی تیزگوش و رنگ چشم و شیردست و پیل پای. منوچهری. بسی حربه ها زد بر آن پیل پای بسی نیز قارورهٔ جان گزای.نظامی. || گرز. پیل پا. نوعی حربه که زنگیان دارند:(اِخ) بیدپای. از حکمای هند. آنکه کتاب کلیله و دمنه را تألیف وی گمان برند، رجوع به بیدپای شود. (از احوال و اشعار رودکی ج ۲ ص ۵۸۷ و ج ۳ ص ۸۸۲).
کلمات همقافیه با «پیلپای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر