معنی پیش گرفتن
5 بازدید
[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) ستدن قبل از وقت مقرر. قبل از موعد معهود گرفتن: استسلاف؛ بها پیش گرفتن. (از منتهی الارب). || برابر گرفتن. مقابل خود قرار دادن. پیش روی نهادن : هر کو سپر علم پیش گیرد از زخم جهانش ضرر نباشد.ناصرخسرو. تو پرده پیش گرفتی وز اشتیاق جمالت ز پرده ها به در افتاد رازهای نهانی.سعدی. || جلو انداختن. جلو افکندن. پیشاپیش قرار دادن و روان ساختن. جلو افکندن و بحرکت واداشتن. در پیش گرفتن :
کلمات همقافیه با «پیش گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر