معنی پیش کشیدن

معنی پیش کشیدن

5 بازدید
[ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) بسوی خود کشیدن. نزدیک آوردن. بخود نزدیک کردن. مقابل پس زدن: با دست پس میزد و با پا پیش میکشید. رجوع به امثال و حکم دهخدا شود. || مطرح کردن. عنوان کردن چنانکه مطلبی یا سخنی را. || بزیر افکندن چنانکه سر را. || برافراختن و آخته داشتن چنانکه سر را: سران سپه سر کشیدند پیش که ریزیم در پای تو خون خویش.نظامی. || ریشخند کردن. استهزاء کردن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۳۸). || پیش بردن. تقدیم کردن. پیش آوردن. پیشکش کردن : ولیکن بشرطی که از ملک خویش کشی هفت ساله مرا دخل پیش.نظامی. به اندازهٔ دسترسهای خویش کشیدند بسیار گنجینه پیش.نظامی. که چون من کشم دخل یکساله پیش شهم برنینگیزد از جای خویش.نظامی. نیم جانی که هست پیش کشم چون بدست من اینقدر باشد. نبود لایق نثار ولی کار درویش ما حضر باشد.(از العراضه).

کلمات هم‌قافیه با «پیش کشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید