معنی پیش کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) بجلو انداختن. راندن بجانب مقابل. راندن دسته ای از مواشی و دواب و بردن بجانبی که خود میرود. پیش انداختن. بجلو راندن. راندن بطرفی که خود میرود چون پیش کردن سیل احمال و اثقال و کالا و ستور را یا پیش کردن دزدان رمه را و پهلوان شمشیر زن سپاهی دشمن را: هر چه در هندوستان پیل مصاف آرای بود پیش کردی و در آوردی بدشت شابهار. فرخی. و سخت آسان است بر من که این خزانه و فیلان و فوجی قوی از هندوان و از هر دستی پیش کنم و غلام انبوه که دارم با تبع و حاشیت راه سیستان گیرم. (تاریخ بیهقی). بیامد همانگاه داننده مرد زن و گله را پاک در پیش کرد. شمسی (یوسف و زلیخا). ترسم ازین پیشه که پیشت کند رنگ پذیرندهٔ خویشت کند.نظامی. باقلا بار کردنت هوس است پیش کن خر که کار زین سپس است.دهخدا. || بچهارچوب پیوستن جانب وحشی در یکی لتی. بهم آوردن دو لنگهٔ در. بستن دو مصراع در. بهم پیوستن دو قسمت در. جفت کردن در. فراز کردن در دو لتی یا یک لتی. بستن در یک لخت. بستن در بی استعانت چفت و قفل :
کلمات همقافیه با «پیش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر