معنی پیشداد
5 بازدید
(ن مف مرکب) ازپیش داده. دادهٔ از قبل. || سابق در عدل. عادل. (برهان). کسی که در پیش قانون گذارد و دادگری کرد. || اول کس را نیز گویند که تظلم بر حاکمی کند. (برهان). || حاکمی که اول به غور مظلوم برسد. (برهان). دادگر نخست. رجوع به پیشداد در معنی لقب هوشنگ شود. || مزدی که پیش از کار بمزدور و کارگر دهند و آنرا بعربی تقدمه خوانند. (برهان). سلم. تسلیف. مزد پیش از کار و پول پیش از خریدن. بیعانه. پیش مزد. دستارا. مساعده: ز بس حرص بخشش، نکرده سؤال بسائل دهد حرص او پیشداد.عسجدی.(اِخ) لقب هوشنگ پسر سیامک پادشاه داستانی ایران: بدانکه پادشاهان عجم را اگرچه همه نسل ایشان بهوشنگ و کیومرث باز شود برین طبقه اند [ و نسق ] برین سان: طبقهٔ پیشدادیان.. طبقهٔ کیانیان... طبقهٔ اشکانیان.. و طبقهٔ ساسانیان، و اول نام پیشداد بر هوشنگ افتاد از جهت آنک نخست داد او کرد و میانجی مردم... (مجمل التواریخ و القصص ص ۲۴). در اوستا پرذاته عنوان نخستین سلسلهٔ پادشاهان داستانی ایران است. در هرجای اوستا که از هوشنگ نام برده شده با صفت پرذاته آمده است. پرذاته مرکب است از پر بمعنی پیش و ذاته بمعنی داد و رویهم یعنی کسی که در پیش قانون وضع کرد و دادگری نمود یا نخستین واضع. حمزهٔ اصفهانی نیز این کلمه را درست معنی کرده است و نویسد: فیشداد اول حاکم باشد چه او شهنج اول حاکم ممالک بشمارست. ثعالبی گوید در غرر اخبار ملوک الفرس در پادشاهی هوشنگ: و وضع قوانین و رسوم و برقراری عدل بدو منسوبست و بهمین مناسبت به پیشداد ملقب شد که بفارسی نخستین واضع مبانی عدالت است. حمداللََّه مستوفی گوید: پادشاهان پیشدادیان یازده تن و مدت ملکشان دو هزار و چهارصد و پنجاه سال است. (تاریخ گزیده چ اروپا ص ۱۱). ابن البلخی در فارسنامه (چ تهران ص ۸) مدت ملک این سلسله را دو هزار و پانصد و پنجاه و شش سال گوید. اما داستان پیشدادیان مشترک است میان ایرانیان و هندیان و برخی از نامهای سلاطین این سلسله در وید، نامهٔ دینی برهمنان آمده است : ز کاوس و کیخسرو و کیقباد تویی پیش داد ای به از پیشداد.نظامی. نیز رجوع به حبیب السیر ج ۱ ص ۱۷۵ و ۱۷۷ چ خیام و قاموس الاعلام ترکی ذیل پیشدادیان شود.
کلمات همقافیه با «پیشداد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر