معنی پیش‌خیز

معنی پیش‌خیز

4 بازدید
(نف مرکب) که پیش خیزد. که از قبل خیزد. || (اِ مرکب) خدمتکار. چالاک. (غیاث). خادم و شاگرد و آنکه پیش از دیگران برخیزد: منم که جوش فغان بر لب خموش من است خروش محشریان پیش خیز جوش من است. طالب آملی (از آنندراج). اجل دنباله دار غمزه های چشم بی باکش قیامت پیش خیز جلوه های قد چالاکش. علی نقی کمره ای (از آنندراج). بهر اثبات قیامت حجتی در کار نیست پیش خیز شور محشر آن قدو بالا بس است. صائب. || نشید و آهنگ سرود. (غیاث). || به اصطلاح کشتی گیران، نوچه، که کشتی گیر اول با او کشتی میگیرد و پس خیز، آنکه بعد از کشتی حریفان با او کشتی میگیرد: چه می پرسی از فتنهٔ آن عزیز که او را قیامت بود پیش خیز. وحید (در تعریف معشوق کشتی گیر).

کلمات هم‌قافیه با «پیش‌خیز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید