معنی پیشباز رفتن
5 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) به استقبال شدن. استقبال کردن. استقبال کردن مسافری که درآید: تلقی؛ اقبال. (از منتهی الارب): پیشباز حادثهٔ این سال باید رفت که جفت واری زمین بخرند و پس از آن به دویست درم بفروشند. (تاریخ بیهقی ص ۶۲۲ چ ادیب). نصر پیشباز رفت و راهها نگه داشت تا بر حیله و حال او کس را وقوف نیفتد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). بعزمی ثابت و یقینی صادق پیش باز رفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). حبیب خجل زده و غمگین روی به خانه نهاد چون به در خانه رسید بوی نان و دیگ می آمد، زن حبیب پیش باز رفت و رویش پاک کرد و لطف کرد. (تذکرةالاولیاء).
کلمات همقافیه با «پیشباز رفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر