معنی پیر گشتن
6 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) پیر گردیدن. کهنسال شدن. سالخورده شدن : تو روی دختر دلبند طبع من بگشای که پیر گشت و ندادم بشوهر عنّین.سعدی.
کلمات همقافیه با «پیر گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر