معنی پیر گردانیدن
7 بازدید
[ گَ دَ ] (مص مرکب) پیر کردن. اِکماء. قنسرة. اشابة. سفال. سفول. اکویداد. (منتهی الارب): گَرد رنج و غم که بر مردم رسد زودتر می پیر گردد مرد شاب.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «پیر گردانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر