معنی پیر سالخورد
6 بازدید
[ رِ خوَرْ / خُرْ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) پیر سالخورده. پیر کهنسال. || کنایه از شراب کهنه. (انجمن آرا). شراب کهنهٔ انگوری. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «پیر سالخورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر