معنی پیرپرور
5 بازدید
[ پی پَ رْ وَ ] (نف مرکب) پرورندهٔ پیر. خردمند کامل : پیرپرور دایهٔ لطف تو است آن کو نکرد هیچ دانا را ز طفلی تا بپیری شیر باز. سوزنی. || (ن مف مرکب) پروردهٔ پیر. مربای پیر. پرورش یافتهٔ پیر.[ پی پَ رْ وَ ] (نف مرکب) پرورندهٔ پیر. خردمند کامل : پیرپرور دایهٔ لطف تو است آن کو نکرد هیچ دانا را ز طفلی تا بپیری شیر باز. سوزنی. || (ن مف مرکب) پروردهٔ پیر. مربای پیر. پرورش یافتهٔ پیر.
کلمات همقافیه با «پیرپرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر