معنی پیرزاد
4 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) زادهٔ پیر. (شعوری ج ۱ ص ۲۵۶). رجوع به پیرزاده شود. صاحب لسان العجم گوید پسری را به پیری نسبت فرزندی دهند تعظیم را. || بهیأت پیران تولدیافته.(اِخ) (امیر...) بخاری. داروغهٔ هرات از جانب میرزا مظفرالدین جهانشاه بسال ۸۶۲ هـ . ق. (حبیب السیر چ تهران جزو ۳ از ج ۳ ص ۲۳۱). در چ خیام (ج ۲ ص ۷۳) امیر پیرزادهٔ بخاری مسطور است.
کلمات همقافیه با «پیرزاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر