معنی پیرایش
5 بازدید
[ را یِ ] (اِمص) اسم مصدر پیراستن. عمل پیراستن. پیراهش. (برهان). تحلی. مطلق زینت کردن : رسولان مبهوت و مدهوش در آرایش آن بزم و پیرایش آن مجلس بماندند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۵). قبای زر چو در پیرایش افتد ازو هم زر بود کارایش افتد.نظامی. برین گوشه رو می کند دستکار بر آن گوشه چینی نگارد نگار نبینند پیرایش یکدگر مگر مدت دعوی آید بسر.نظامی. || هرس. عمل بریدن نازیبا: فرخو؛ پیرایش تاک رز. || زینت دادن سر با کاستن از موی. || دباغت. آش کردن پوست . || عمل پرداختن و ساختن و معد و مهیا کردن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «پیرایش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر