معنی پیرایستن
4 بازدید
[ را یِ تَ ] (مص) پیراستن. رجوع به پیراستن شود: بیخ امّید من ز بن برکند آنکه شاخ زمانه پیرایست.خاقانی.
کلمات همقافیه با «پیرایستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر