معنی پژ غورک
5 بازدید
[ پَ ژِ رَ ] (اِخ) بژ غورک. عقبهٔ غورک. و آن موضعی است نزدیک پروان بحوالی غزنی: امیر [ مسعود ] از این نامه اندیشمند شد جواب فرمود که اینک آمدیم و از راه پژ غورک می آئیم... (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۶۹). و امیر [ مسعود ] بتعجیل برفت و بپروان یکروز مقام کرد و از پژ غورک بگذشت چون بچوگانی رسید دو سه روز مقام بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۷۰). و رجوع به پَژ شود.
کلمات همقافیه با «پژ غورک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر