معنی پژوهش
5 بازدید
[ پِ / پَ هِ ] (اِمص) اسم مصدر پژوهیدن. عمل پژوهیدن. پژهش . پی جوئی. جویائی. بازجستن. جستجو. بازجوئی. بازجست. فحص. تفحص. بحث. تجسس. رسیدگی. بررسیدن. تحقیق. استفسار. تتبع. تنقیب. تَفقه. تَعرّف. تَفقد: اگر روزی از تو پژوهش کنند همه مردمانت نکوهش کنند.ابوشکور. دو دیگر که در جای ننگ و نبرد پژوهش نجویند مردان مرد.فردوسی. نه از پاک یزدان نکوهش بود نه شرم از یلان چون پژوهش بود.فردوسی. ز کردار خوب ار پژوهش بود ترا این ستایش نکوهش بود.فردوسی. همی جان من در نکوهش نهی چرا دل نه اندر پژوهش نهی.فردوسی. پژوهش نمای و بترس از کمین سخن هرچه باشد بژرفی ببین.فردوسی. جز از موی بر وی نکوهش نبود بدی دیگرش را پژوهش [ کذا ] نبود. فردوسی. بپرسید کار سپه شاه ازوی چنین گفت کای شه پژوهش مجوی [ کذا ] . اسدی (گرشاسب نامه ص ۲۱۹). پژوهش کنان پهلوان بلند چه مردی، بدو گفت، سال تو چند؟. اسدی (گرشاسب نامه ص ۲۳۳). بجز بخدمت تو بنده التجا نکندبه هر کجا که پژوهش رود به اصل و نژاد. کمال اسماعیل. || سرپرستی. تیمار: بدین بندگان نیز کوشش نبود هم از شاه ما را پژوهش نبود.فردوسی. || بازپرسی. مؤاخذه. عِقاب : بدین گیتی اندر نکوهش بود بروز شمارت پژوهش بود.فردوسی. || جاسوسی. خبرچینی. - پژوهش حال؛ استفسار حال. احوالپرسی. استعلام حال.
کلمات همقافیه با «پژوهش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هش» برای سرودن شعر