معنی پچق
5 بازدید
[ پِ چَ ] (ترکی، اِ) پچک. پچاق. کارد. چاقو: ترک من خورده نبید، دی برم مست رسید وز سر خشم کشید، بر من آن پچقو.سوزنی. از چشمم ار بر آن چچک تو چکد سرشک ترکی مکن بکشتن من برمکش پچک. سوزنی (دیوان ص ۱۴۶).
کلمات همقافیه با «پچق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چق» برای سرودن شعر