معنی پوشیدنی
6 بازدید
[ دَ ] (ص لیاقت) چیزی در خور پوشیدن. که توان پوشید. آنچه که پوشیدن را سزد. لایق پوشیدن. هر چه پوشیده شود. || جامه. لباس. پوشاک. کسوة: گفتند شاها هر یکی (از فیل گوشان) چند گزی اند. برهنه و دو گوش دارند چون گوش فیل، نه افکندنی دارند و نه پوشیدنی. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). ز گستردنیها و از بیش و کم ز پوشیدنیها و گنج و درم.فردوسی. همان جامه و تخت و اسب و ستام ز پوشیدنیها که بردند نام. ببخشید [خسرو پرویز] بر فیلسوفان روم برفتند شادان از آن مرز و بوم.فردوسی. بدرویش بخشید چندی درم ز پوشیدنیها و از بیش و کم.فردوسی. ز پوشیدنی هم ز افکندنی ز گستردنی هم ز آکندنی.فردوسی. ز پوشیدنیها و از خوردنی نیازش نبودی و گستردنی.فردوسی. ز پوشیدنی هم ز گستردنی ز افکندنی هم پراکندنی.فردوسی. نه افکندنی هست و نه خوردنی نه پوشیدنی و نه گستردنی.فردوسی. ز پوشیدنی یا ز گستردنی همه بی نیازیم و از خوردنی.فردوسی. مرا خورد و پوشیدنی زین جهان بس از شهریار آشکار و نهان.فردوسی. فرستاد هر گونه ای خوردنی ز پوشیدنی هم ز گستردنی.فردوسی. همه کار مردم نبودی ببرگ که پوشیدنیشان همی بود برگ.فردوسی. ز پوشیدنی هم ز آکندنی ز هر سو بیاورد آوردنی.فردوسی. هر آنچش ببایست از خوردنی ز پوشیدنی هم ز گستردنی.فردوسی. ز پوشیدنیها و افکندنی ز گستردنی و پراکندنی.فردوسی. ز گستردنی هم ز پوشیدنی بباید بهائی و بخشیدنی.فردوسی. از او [کیومرث ] اندر آمد همی پرورش که پوشیدنی نو بد و نو خورش.فردوسی. || درخور نهفتن. نهفتنی. سزاوار پنهان کردن. پنهان کردنی.
کلمات همقافیه با «پوشیدنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر