معنی پوسیدگی
6 بازدید
[ دَ / دِ ] (حامص) چگونگی و حالت پوسیده. صفت چیز پوسیده. رمام.رثاثة. رثوثة. (منتهی الارب).بلاء.تآکل. چرّیدگی. (در تداول مردم قزوین).تباهی. || فساد.گندگی. عفونت. تعفن . پوسیدگی دندان ؛ کرم خوردگی آن. رمام اسنان؛ پوسیدگی دندانها. رمام عظام؛ پوسیدگی استخوانها. ادمان، دمن، دمان؛ پوسیدگی و سیاهی که بخرمابن رسد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پوسیدگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر