معنی پوست مار
5 بازدید
[ تِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) پوستی که مار از تن اندازد. هلْآل. مسلاخ. (دهار) (منتهی الارب). سلخ الحیة. شرانِق. شُرانق. سبی الحیة. سلخ. خرشاء. (منتهی الارب). || مثل پوست مار؛ سخت نازک.
کلمات همقافیه با «پوست مار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر