معنی پوست درهم دریدن
6 بازدید
[ دَ هَ دَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از طعن زدن و نکوهش کردن و غیبت کردن و عیب گرفتن : خلق را پوست چه در هم درم از بیمغزی هیچ کاری به ازین نیست که در خویش افتیم. ظهوری (از آنندراج). رجوع به درپوستین یا به پوستین افتادن شود.
کلمات همقافیه با «پوست درهم دریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر