معنی پوست دادن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) حالت جدائی گرفتن قشر از مغز و آن علامت رسیدن برخی دانه هاست. || جدائی پذیرفتن قشر برخی دانه ها گاه تر نهادن و خیس کردن. || حالتی پوست بدن را از بیماری خاص. || اظهار ته دلی کردن و مافی الضمیر گفتن. (برهان).
کلمات همقافیه با «پوست دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر