معنی پوست برآوردن
5 بازدید
[ بَ وَ دَ ] (مص مرکب) پوست کندن از ... پوست بازکردن از ... || سخت عذاب و شکنجه کردن : چو نتوان ز دشمن برآورد پوست از او سر بسر چون رهی هم نکوست. اسدی.
کلمات همقافیه با «پوست برآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر