معنی پوستپیرائی
3 بازدید
(حامص مرکب) حرفه و عمل پوست پیرا. دباغت. (تاج المصادر). دباغی. آش گری. دبغ. (دهار). دباغ. (دهار) (منتهی الارب). || چرم گری. || (اِ مرکب) آنجا که پوست پیرایند. مدبغة. دباغخانه.
کلمات همقافیه با «پوستپیرائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر