معنی پوست‌پاره

معنی پوست‌پاره

4 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ مرکب) قطعه ای از پوست. پارهٔ پوست. پارهٔ چرم : آن پوست پاره ها که در خانهٔ کژدم می بینید اثر آن است. (گلستان). ذوابة؛ پوست پارهٔ آویزان بر مؤخر پالان. شطیبة؛ پوست پارهٔ دراز. غضبة؛ پوست پارهٔ میان هر دو شاخ گاو نر. پوست پارهٔ ماهی. پوست پارهٔ سر. جُوَّ؛ پوست پاره ای که در خیک وصل کنند. ماسکة؛ پوست پاره ای که بر روی جنین و اسب کرّه باشد. سقس؛ پوست پارهٔ درشت از پوست سوسمار یا پوست ماهی که بدان تیر تمام ناتراشیده را تابان کنند تا اثر کارد کمان تراش برود. قضاة؛ پوست پارهٔ باشد تنک بر روی جنین درکشیده، گاه ولادت. (منتهی الارب). و رجوع به پاره پوست شود. || علم کاوهٔ آهنگر. آن پوست که کاوهٔ آهنگر هنگام غدر ضحاک بر سر نیزه نهاد، بر سر فریدون داشته، چون ضحاک را دستگیر کردند فریدون آن پوست را بجواهر مرصع گردانید و علم خود ساخت و مبارک گرفت. و آن را اختر کاوانی و اختر کاویانی، و درخش کاویانی، و درفش کاوانی، و درفش کاویانی نام کرد. (شرفنامهٔ منیری): که پوست پاره ای آید هلاک دولت آن که مغز بیگنهان را دهد به اژدرها.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «پوست‌پاره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید