معنی پوسته
4 بازدید
[ تَ / تِ ] (اِ) پوست. || پوستک. پوستی نازک. قشارة. || شورهٔ سر. قطعات کوچک سفید رنگ که در سر آدمی بگاه شوخگنی پدید آید و چون بشانه زنند فروریزد. هبریه. پوسه. رجوع به پوسه شود.
کلمات همقافیه با «پوسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر