معنی پودنهٔ لب جوی
8 بازدید
[ نَ / نِ یِ لَ بِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) پودنهٔ جویباری. نعناع وحشی. رجوع به پودنه شود: ملک علاءالدین [از سلاطین غور] قصد بهرامشاه کرد و بهرامشاه با او در کنار آب باران مصاف داد با وجود اینکه دویست فیل جنگی داشت از علاءالدین منهزم شد و شب از شدت سرما پناه بخرابه ای برد دهقانی دید گفت طعام چه داری مرد دهقان پنیر و پودنهٔ لب جوی آورد. (جامع التواریخ رشیدی).
کلمات همقافیه با «پودنهٔ لب جوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر