معنی پهلوسای
5 بازدید
[ پَ ] (نف مرکب) پهلوزن. برابری کننده در مال و قدر و مرتبه. (برهان). رجوع به پهلو ساییدن و پهلو سودن شود: مسای با من پهلو بابلهی چندین که نیک ناید با پیل پشه پهلوسای.سوزنی. نی که یک آه مرا هم صد موکل بر سر است ورنه چرخستی مشبک ز آه پهلوسای من. خاقانی. || هم مرتبه. همنشین. موازی. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «پهلوسای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر