معنی پناه گرفتن
14 بازدید
[ پَ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) التجاء. (منتهی الارب). لَجاء. (دهار). ملجأ. (صراح اللغة). عوذ. عیاذ. معاذ. معاذة. لوذ. لیاذ (تاج المصادر). تعوّذ. استعاذه. عصر. اعتصار. لوث. (منتهی الارب): بدیوار ویران که گیرد پناه.اسدی. و اگر خردمند بقلعه ای پناه گیرد و ثقت افزاید البته بعیبی منسوب نگردد. (کلیله و دمنه). واَلَ الیه والاً و وؤلاً و وَئیلا؛ پناه گرفت به وی. ارفاء؛ پناه گرفتن بکسی. (منتهی الارب). استذراء؛ پناه گرفتن بکسی. (تاج المصادر بیهقی). لاقَ به لَیقاً و لیقةً؛ پناه گرفت بکسی. لازَ لیزاً؛ پناه گرفت بکسی. لاز الیه لوزاً؛ پناه گرفت بکسی. اَرَزَتِ الَحیةء؛ پناه گرفت مار بسوراخ خود. اَوّیتُ منزلی و الیه تاویةً؛ پناه و جای گرفتم به آن. اِتَوَیْتُ منزلی و الیه بالأبدال و الادغام و ایتَویَت علی التصحیح؛ پناه و جای گرفتم به آن. تَاَوّیتُ منزلی و الیه؛ پناه و جای گرفتم به آن. عَکد؛ پناه گرفتن بکسی. اعکاد؛ پناه گرفتن بکسی. تَعَصُّر؛ پناه گرفتن بکسی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پناه گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر