معنی پناه کردن
5 بازدید
[ پَ کَ دَ ] (مص مرکب) پناه بردن. زنهار خواستن. التجاء. در حمایت کسی یا چیزی درآمدن : چو کردم به دارای گیتی پناه بدل شادمان گشتم از تاج و گاه.فردوسی. بکوشید و کردار مردان کنید پناه از بلاها به یزدان کنید.فردوسی. آسمان سرگشته کی ماندی اگر باثبات دولتت کردی پناه.انوری. عاجزی بود کرد با تو پناه از بد روزگار بدگوهر.انوری. || پناه دادن : دین و دنیا را تو کردستی پناه از اضطراب ملک و دولت را تو دادستی امان از اضطراب. امیر معزی.
کلمات همقافیه با «پناه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر